خرید بک لینک
عزیزکم باز درجه زردیش رفته بالا ، دیروز رفتیم تست ۱۶ بود و دکتر گفت ۴۸ ساعت بذاریمش توی دستگاه . اولش خیلی ناراحت شدم و حتی گریه کردم اما بعد باهاش کنار اومدم، اخه طاقت نداشتم در چشمای کوچولوم را ببند

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

اول اینکه از لطف همه ی دوستای خوبم که با کامتهاشون بهم دلگرمی و راهکار میدن یه دنیا ممنونم و معذرت میخوام که کامنتهاتون را بدون پاسخ تایید میکنم چون واقعا وقت نمیکنم جواب بدم ، امیدوارم منو ببخشیدامرو

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

امروز ۳ هفته از تولد دلبندم میگذره ، ۳ هفته پیش همچین روز و ساعتی من داشتم آخرین دردهام را واسه به دنیا اومدن عزیزکم تحمل میکردم . به همین زودی ۳ هفته گذشت ، راستش الان که یاد اون روز میافتم به نظرم خ

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

الان که دارم مینویسم گل دخترم روی تخت ما خوابه و من کنارش دراز کشیدم و دارم به صدای نفس هاش گوش میدم و منتظرم بیدار که شد شیرش بدم و بشورمش و بدمش دست همسر و برم حمام یه دوش بگیرم. البته همسر هنوز از

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

امروز فسقل خانوم من ۴۰ روزش شد . خدا رو شکر دیگه به این تغییر بزرگ عادت کردم و کم خوابی ها زیاد اذیتم نمیکنه، البته خوشگل خانم من خیلی خیلی دختر خوبیه و به ندرت صدای گریه ش شنیده میشههفته ای دو روز شن

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

سرعت عملقبلنا که وبلاگ شیرین جون را میخوندم از این همه سرعت عملش توی آشپزی و خانه داری تعجب میکردم و بهش غبطه میخوردم که این همه زرنگه اما حالا که خودم یه دختر کوچولو دارم توی تایم هایی که فسقلیم خوابه اونقدر

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

دیروز صبح زود رفتیم دنبال مامانم و رفتیم بهداشت واسه واکسن. مامان گفته بود من توی ماشین بشینم که اگه بعد خواستم به رزا شیر بدم لباس هام آلوده به کرونا نباشه ، مامانم و همسر با ماسک و دستکش با هم رفتند

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

صفحه بندی